|
درفش کاويانی يا سر آغاز پرچم ايران نگارشی از جمشيد آريافر همانطوريکه از نوشته های شاهنامه فردوسی توسی آن مرد ميهن پرست ايرانی که مدت بيش از سی سال از عمر خود را صرف باز پس آوردن تاريخ از دست رفته کشورش نمود که در اثر حملات مختلف قبايل بر ايران گذاشته بود همچون اسکندر مقدونی ، حمله مغولان و يااز همه مهمتر و پر اثر تر، حمله تازيان به ايران بسر کرده گی عمربن خطاب و بتاراج بردن تمام ثروت های ايران وتقسيم آن در بين چهار خليفه ايکه بعد از حضرت محمد به تخت نشسته بودند که فقط بفکر اندوختن مال وثروت های کشور های ديگر واز بين بردن کتابخانه ها و تمدنها و بد جلوه نشان دادن ديگراديان همچون دين زرتشت ( ميتوان بجرات گفت پايه و اساس و يا ريشه تمام اديان يک آفريدگاری است) گردید. تازیان با از بين بردن علا ئم و آرمانهای ملتها فکرمیکردند بدین ترتیب آنها را عرب نموده اند . در زمانيکه ضحاک تازی مار بدوش ( بد تينت) با دستیاری اهريمن ( شيطان) بر جمشيد شاه چيره شد و قدرت را بدست گرفت ، بنا بر پيمانيکه با اهريمن داشت و چنانکه در شاهنامه فردوسی آن ناجی بزرگ ادب ايران نیز آمده است بهر روز دو جوان مرد را میکشت و از مغز سر آنها غذا و مرهمی برای مار های سر شانه اش درست می نمود . اين عمل سالهای سال انجام ميگرفت تا بروزیکه قرعه بنام یکی از پسران کاوه آهنگر یعنی یک کارگر ساده ( البته فراموش نباید کرد همیشه بیشتر مردان بزرگ تاریخ ایران فرزندانی بوده اند خلف از پائین ترین ولی از بارز ترین و والاترین قشر مردم ، همچون نادر شاه افشار و یا ابر مرد تاریخ معاصر و پدر ملت ایران رضاشاه بزرگ ) بعد از آنکه یکی از فرزندان او را برده و بقتل رسانيدند وبروزدگرکه ميخواستند دومی را نيز ببرند این پدر داغ دیده دیگر نتوانست تحمل نماید و بخشم در آمد به ناگاه پیشبند کار خود را که از چرمی بیش نبود بر سر چوب و یا نیزه کرده برای نشان دادن مبارزه و مرکزیت ستادی خود که مردم داغ دیده اورا ببینند وباو بپیوندند و برای حرکت دسته جمعی آنها سمبولی باشد. بدین ترتیب مردم بدوراو جمع شدند و در نتیجه کاخ ضحاک را در هم میشکند و فریدون را بر تخت شاهی میرساند . فریدون دستور بر آن داد که پیش بند چرمی کاوه را با پارچه های زرد وسرخ وبنفش بیاریند و بر آن سیم و زر و گوهر بافزایند وبآن درفش کاویانی نام نهند . محمدبن جزیرطبری در کتاب خود می نویسد که درفش کاویانی از پوست پلنگ بوده و به درازای دوازده ارش ( هر ارش عبارت است از نوک انگشت تا بندگاه آرنج حدود 60 سانتیمتر ) بنابه نوشته های ابوالحسن مسعودی درفش پنج متر در هفت متر بوده است. البته نباید فراموش نمود همیشه در درگاه پادشاهان دو نوع درفش وجود داشته یکی کوچک و قابل حمل در زمان جنگ ویا در مواقع جابجائی سپاهیان مورد استفاده قرار میگرفته که در حقیقت میبایستی این همان درفش کاویانی معروف باشد که از چرم بوده و همه جا بنام پیشبند کاوه آهنگر معروف است ودیگری آنکه در داخل کاخ ها برای نشان دادن قدرت و بزرگی پادشاهان بصورت پرده ای در پشت سر آنها آویخته میشد بنا براین میتواند اندازه داده شده بوسیله طبری و مسعودی درست باشد . از نوشته های دیگرچنین بر می آید که در زمان سامانیان درفش کاويانی از پوست شير و يا پلنگ درست شده بوده و بر آن هيچگونه نقش حيوانی وجود نداشته است. در هر دوره ای از پادشاهان آن زمان مقداری گوهر و سيم و زر به آن اضافه ميکردند چنانکه در حمله تازيان به ايران در جنگی که در اطراف شهر نهاوند درگرفت درفش کاويانی و مقدار زيادی ازثروتهای ملی و گرانبها ، همچون فرش بهارستان بدست تازيان ميافتد و آنها را به نزد عمربن خطاب ميبرند واو از مقدار جواهراتی که روی درفش نصب شده بود در شگفت ميشود. وی تمام غنائم را به چهار قسمت تقسيم نموده و حتی فرش بهارستان را به چهار تکه تقسیم ميکند و پس از برداشت قسمت خود بقيه را( برای ابوبکر، عثمان و علی) به نزد علی ميفرستد ( تنها سهم حضرت علی از فرش بهارستان حدود ده هزار درهم بوده است) و سپس درفش کاويانی و کتابخانه های موجود بدستور عمر به آتش کشيده ميشوند. در دوران سلطه تازيان بر ايران تا مدت دويست سال هيچگونه اثری از درفشی ياد نشده تا بالاخره در زمان بهزادان خراسانی معروف به ابومسلم خراسانی، آن سردار بزرگ که بدست منصور خلیفه بنی عباسی( تازی ) به قتل رسيد درفشی برنگ سياه داشته و بعلت اینکه همیشه او و هوادارانش پوشش سیاهی بر تن داشتند به سياه جامگان معروف شده بودند . در زمان بابک خرمدين پرچمی برنگ سرخ و پوششی برنگ سرخ بر تن داشتند بدين جهت در تاريخ به آنها سرخ جامگان نام نهادند. بر روی پرچمهای هر دو آنان هيچگونه نقشی وجود نداشته است چون علمای دين اسلام در هر زمانی نظری از خود ابراز ميکردند و وجود هرگونه نقش و رنگ و نگاری را در پرچم حرام می دانستند . درصورتيکه در زمان حضرت محمد روی پرچم مسلمانان يک نقش شمشير وجود داشته است. اولين تصويری که روی پرچم ايران بوجود آمده در سال 355 خورشيدی (976 ميلادی) ميباشد و این در زمانی است که سامانيان از سلسله غزنويان شکست خوردند و بدستور شاه محمود غزنوی بروی پرچمی که یکسره سیاه بوده نقش ماه زر دوزی شده بود . بعد از آن در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) در زمان شاه سلطان مسعود غزنوی به علت شوق او به شکار شیر دستور میدهد که بجای نقش ماه نقش شیر بروی پرچم ایران دوخته شود و تا شورش 1357 همچنان نقش شیر بروی پرچم ایران پابرجابود . در زمان خوارزمشاهیان و سلجوقیان بروی سکه هایشان نیز نقش خورشید که بر پشت شیر قرار داشته ، دیده میشود . از سوی دیگر ماه امرداد که یکی از گرمترین ماه های تابستان میباشد و در ایران کهن علامت این ماه شیر میباشد و بعلت سنتها و اعتقادات ، خورشید را که یکی از پاک کننده ها نیز میباشد از مقدسات میدانستند و در آغاز، آریایها خورشید پرست ( مذهب میترایسم) بودند که برروی بسیاری از ادیان از جمله دین مسیح اثر گذارده است چنانچه کلیسائی در اتریش، وین ، خیابان وست بان تمام این علائم موجود میباشد Kirche in Westbahnstrasse 1070 Wien Österreich در میان پادشاهان صفویه که حدود 230 سال بر ايران حکومت کرده اند تنها در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب بوده که بروی پرچم هایشان نقش شیر و خورشید وجود نداشته است . پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز وبرویش تصویری از ماه ونیز چون شاه طهماسب که در فروردین ماه بدنیا آمده بود بروی پرچمش تصویری از گوسفند نقش شده بود ولی در بقیه دوران صفویه پرچم برنگ سبز وبر آن شیر وخورشید تصویر شده بود ( که البته شیر آن گاه نشسته و گاه ایستاده) . آنچه از نوشته های ژان شاردن جهانگرد فرانسوی بر میآید و در خاطرات خود از پرچم های سه گوشه سبز رنگ با نقش شمشیردوران صفویه نیز یاد کرده است. در زمان نادر شاه افشار که مرز کشورش از هندوستان ، چین ، بغداد وفلسطین حکایت میکند دارای دو پرچم با نقش شیر وخورشید بوده یکی سلطنتی که رنگ سرخ و زرد واز پارچه ابریشم و دیگری سبز وسپید درست شده بود . و در بعضی از مواقع پرچم سپید نیز استفاده میشد( در موقع بستن قراردادهای صلح ) ولی درفش ملی ایران از سه رنگ سبز و سپید وسرخ و بروی آن نقش نیمرخ شیر ایستاده و بر گرده اش خورشید نیمه برآمده وجود داشته و در درون آن کلمه ( الملک الله ) نبشته شده بود . از تصاویریکه از جنگ بین نادر و محمد گورکانی پادشاه هند باقی مانده پرچمی دیده میشود سه گوش برنگ سپید که در بالای آن پارچه سبز رنگ و در پائین آن سرخ دوخته شده بود وتا زمان قاجار پرچمها همه سه گوش بودند . در زمان آغا محمد خان قاجار تغییرات زیادی در پرچم ایران داده شده : یکی سه گوش به چهار گوش تبدیل و پرچم برنگ سرخ در آمده و در وسط آن یک دایره سپید وجود داشته که در داخل آن شیر وخورشید ایستاده وبرای اولین بار بدست شیر شمشیر داده شده ( البته در نوشته ها آمده است که شمشیررا در زمان نادر شاه افشار بدست شیر داده اند) و پرچم سپید هم برای زمان صلح مورد استفاده قرار میگرفته است. در زمان فتحعلی خان قاجار دو پرچم وجود داشته یکی در زمان صلح ( شیر باشمشیر) و تعجب در آنستکه دیگری در زمان جنگ ( شیر بدون شمشیر) ؟ بعد از جنگ فتحعلی شاه قاجار با روسیه تزاری سفرای ایران درموقع بستن قرارداد های ننگین ترکمن چای و گلستان با پرچم سپید که در روی آن شیر وخورشید باشمشیر موجود بوده حرکت میکردند . بالاخره امیرکبیر نقش کنونی پرچم ایران را بوجود میآورد وبربالای خورشید تصویر تاج را نقش میدهد. امیر کبیر با علاقه ایکه به نادرشاه افشار داشت مدتها با ناصرالدین شاه گفتگو میکند تا بالاخره اورا قانع میسازد که پرچم ایران به سه رنگ زمان نادرشاه در آید ولی او در مورد سه گوشه شدن آن موافقت نمی نماید . در زمان مشروطیت بعلت مداخله آخوند های خود فروخته به دولت فخیمه انگلیس در امور قانون اساسی وحرام دانستن رنگ ونقش بروی پرچم ، مشروطه خواهان میهن پرست بجهت عجله ئیکه در بستن قراردادها و نوشتن قانون اساسی داشتند فقط به ذکر رنگ های سبز و سپید و سرخ اشاره نمودند و نه ترتیب آنها و آنهم با دلایل مختلف دینی جهت رضایت آن وطنفروشان روحانی نما : رنگ سبز ( بعلت اینکه پیامبر اسلام به آن علاقه داشته) رنگ سپید البته با پافشاری زرتشتیان (که علامت پاکی وپاکدامنی در دین زرتشت بوده که هزاران سال در ایران کهن سبب صلح و صفا شده) رنگ سرخ (بعلت رنگ خون شهیدان مخصوصا خون امام سوم شیعیان ) و بالاخره شیر وخورشید بدان جهت مورد قبول آن وطن فروشان قرار گرفت ( تصویری از شیر مرد اسلام امام اول شیعیان ) و شمشیر آنرا بیاد ذولفقار نام نهادند . البته من نمی دانم چرا نمی توانست رنگ سبز از سر سبزی کشور خودمان سرچشمه بگیرد .و یا اینکه رنگ سرخ از رنگ خون سرداران ایران کهن همچون آریوبرزن سردار نامی ایران که فقط با تعداد بیش از صد نفر در کوه های کردستان سپاه بزرگ اسکندر مقدونی را بمدت ششماه متوقف نمود وبالاخره با خیانت یک نفر یونانی که در کادر جنگی او خدمت میکرد دستگیر شد وبااینکه اسکندر قول داده بود خون اورا نریزد ولی اورا بدست خودش با تبر تکه تکه کرد و یا بهزادان خراسانی و یا بابک خرم دین که بدست محتصم با وضع فجیعی قطعه قطعه شد در نوشته ها آمده است درموقعیکه دست راست اورا قطع کردند با دست چپ خون بصورتش مالید که رنگ زرد او را کسی نبیند ونیز هزاران نفراز فرزندان خلف این مرزوبوم که بدست این تازیان کشته شده اند . ایا ارزش خون آنها کمتر از چند شهید عرب مخصوصا امام سوم شیعیان ( که یکی از افتخاراتش آن بوده که خود را قهرمان طبرستان میدانسته ، در این جنگ بیش از 14000 ایرانی بدست تازیان بقتل رسیدند) آنهم برای ثروت ومقام که بدست فامیل هایشان کشته شدند. و یا اینکه ملت ایران هرگز شمشیر بخودندیده و یا بدست نگرفته بودند که میبایستی نام شمشیری را بر آن بگذارند که در تاریخ اسلام صدها هزار نفر را بوسیله آن بخاک وخون کشیده بوده اند و بالاخره می بینیم در سال 1979 میلادی نقش شیر وخورشید و شمشیررا از روی پرچم برداشته و علامتی که اسما ( الله ) که در حقیقت علامت یکی از گروه های تندروی هند (سیکها ) می باشد عوض نمودند . ولی هم اکنون بار دیگر ملت میهن پرست این دیار کهن بخود آمده اند ومی بینیم که در همه جا شناسنامه خود را که همان پرچم سه رنگ با شیر وخورشید وشمشیر و تاج است را با خود حمل میکنند . پاینده ایران |
||