کتاب آیات زندگی که پیش روی شماست، حاصل تلاشی است عمیق، صبورانه و دغدغهمند در مسیر شناخت و ثبت تجربههای زیستهی فعالان مدارس مسجد محور؛ مدارسی که نهتنها یک نهاد آموزشی، بلکه تبلور یک حرکت مردمی و آرمانخواهانه در دل جامعهی امروز ایراناند. این مجموعه، ثمرهی گفتوگوهای صمیمی و صادقانه با مدیران، معلمان و حلقههای میانی این مدارس است؛ کسانی که باتکیهبر ایمان، همت و امید، راهی نو در عرصه تعلیموتربیت گشودهاند.
در کتاب آیات زندگی، تلاش کردهایم تا روایتهایی دستاول و واقعی از دل مدارس مسجد محور گردآوری کنیم؛ روایتهایی که از چالشهای نخستین روزهای تأسیس تا تجربههای موفق در آموزش و تربیت، از ابتکارات در ارتباط با خانوادهها تا تعامل با نهادهای رسمی و مردمی، از مدیریت منابع انسانی و مالی تا طراحی الگوهای مهارتی و اشتغالآفرین را در بر میگیرد.
هر فصل از کتاب آیات زندگی، پنجرهای است به دنیای تلاش و مجاهدت مردان و زنانی که بیهیچ چشمداشتی، تنها برای رضای الهی و تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی، دوشادوش یکدیگر ایستادهاند.
روش کار در کتاب آیات زندگی، مبتنی بر تجربهنگاری کیفی و مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته بوده است. این رویکرد، به ما امکان داده تا نهتنها به ثبت خاطرات و وقایع بسنده نکنیم، بلکه لایههای پنهانتر حرکت مدارس مسجد محور را نیز واکاوی کنیم؛ از انگیزههای فردی و جمعی تا راهکارهای عملی در مواجهه با مشکلات و موانع، و از تحلیل نقاط قوت و ضعف تا ارائهی پیشنهادهایی برای آینده.
آنچه کتاب آیات زندگی را متمایز میکند، نگاه زنده و پویا به جریان مدارس مسجد محور است؛ جریانی که برخاسته از دل مردم، با محوریت مسجد و معنویت، و باتکیهبر اعتماد و مشارکت اجتماعی، در پی ساختن نسلی مؤمن، مسئول و کارآمد است.
این مدارس، با الهام از ساحتهای ششگانه سند تحول بنیادین آموزشوپرورش، تلاش دارند تا الگویی عملی و الهامبخش برای تربیت نسل آینده ارائه دهند؛ الگویی که همزمان به دینداری، عقلانیت، مهارتآموزی، مسئولیتپذیری اجتماعی و آمادگی برای ساختن آیندهای روشن میاندیشد.
امید آنکه کتاب آیات زندگی، بتواند چراغ راهی باشد برای معلمان، مدیران، والدین و پژوهشگران عرصه تعلیموتربیت؛ و الهامبخش همهی کسانی که دل در گرو رشد و بالندگی نسل آینده این سرزمین دارند. بیتردید، روایتهای کتاب آیات زندگی، آغازگر گفتوگویی تازه و عمیق درباره آینده آموزشوپرورش ایران اسلامی است؛ گفتوگویی که با همت و همراهی شما خوانندگان عزیز، میتواند راههای نرفته را هموار سازد.
برشی از کتاب آیات زندگی، تاریخ نگاری و تجربه نگاری مدرسه قرآن و زندگی
حدود نه سال پیش، تصمیم به تأسیس یک حوزه علمیه با مدیریت مستقل گرفته شد تا بتوانیم تأثیر بیشتری در تربیت طلبهها داشته باشیم. حوزه علمیه «ائمه اطهار (ع)» با مدیریت و تولیت آیتالله محمّدجواد فاضل لنکرانی فعالیت خود را با پذیرش از مقطع سیکل در قم آغاز کرد و دورههای آموزشی تا پایان سطح یک حوزه را برگزار نمود.
هدف اصلی از این اقدام، تربیت افراد توانمند و ایجاد فاعلهای فرهنگی بود، نه صرفاً انجام کارهای فرهنگی سطحی. اعتقاد بر این بود که تربیت فاعلهای فرهنگی، منجر به تکثیر نیروهای مؤثر در جامعه خواهد شد و جایگزینهای مناسبی برای نسلهای آینده فراهم خواهد کرد.
باتوجهبه ضرورت تربیت فاعلهای فرهنگی بهجای انجام فعالیتهای سطحی و متفرقه، تصمیم گرفته شد تا حوزه علمیهای تأسیس شود که بتواند نیروهایی با توانایی تکثیر فرهنگی پرورش دهد.
هدف این بود که پس از گذشت سالها، جایگزینهایی تربیت شوند که مسیر فعلسازی و فاعلسازی را ادامه دهند. به دلیل مشغله تحصیلی در درس خارج از فقه و اصول، بنده مدیریت اجرایی حوزه را نپذیرفتم و حاجآقا فاضل مسئولیت مدیریت را بر عهده گرفت. در کنار ایشان، با تشکیل هیئتعلمی از دوستان دغدغهمند و همفکر، فعالیتهای حوزه آغاز شد.
تصمیمگیریها در ابتدا بهصورت جمعی و در قالب شورا انجام میشد. حتی یکی از اعضا که مخالف بود، به شورا دعوت شد تا تصمیمات پختهتر و جامعتر اتخاذ شود. بااینحال، بهمرور مدیر حوزه کمتر در جلسات حضور یافت و اجرای تصمیمات بهگونهای متفاوت از برنامهریزی اولیه صورت میگرفت. این اختلافات موجب شد بنده از مسئولیتهای رسمی استعفا دهم.
با وجود این، همچنان برخی امور مانند پیگیری جلسات شورا، تدوین جزوات آموزشی، برگزاری اردوها و کارگاهها را به عهده داشتم، اما مدیریت اجرایی بر عهده فرد دیگری بود.
چالشهای مدیریتی و تجربه شخصی در اداره حوزه علمیه
در کنار فعالیتهای حوزه، جلسات شورا، هیئتامنا و برخی امور کلی مانند مسائل خوابگاهی را بنده پیگیری میکردم. همچنین تدوین جزوات آموزشی برای ادبیات کاربردی، برگزاری کارگاهها و اردوها نیز بر عهده بنده بود، هرچند مدیریت اجرایی با فرد دیگری بود.
اواسط سال دوم تصمیم گرفتم از حوزه جدا شوم، اما پس از استخاره که نتیجه آن نرفتن به جهاد و خانهنشینی بود، تصمیم گرفتم تا پایان سال بمانم. در این مدت، فعالیتهای بنده محدود به تدریس، مشاوره و سخنرانیهای دعوتشده بود. همکاری غیررسمی با حوزه تا سه یا چهار سال ادامه یافت، اما در سیستم رسمی حضور نداشتم. در نهایت، مدیر نیروهای آشنای خود را وارد کرد و مسیر مدیریت به آنچه مدنظر ما بود، نزدیک نشد.
این تجربه به بنده نشان داد که برای موفقیت در چنین فعالیتهایی، باید شخصاً مدیریت امور را بر عهده گرفت. مدیریت دیگران همیشه مؤثر نیست، مگر تیم اجرایی از شاگردان تربیتشده خود فرد باشد. سبک مدیریتی بنده تمایل به فعالیت پشتصحنه دارد، اما برای دستیابی به اهداف تربیتی، حضور مستقیم ضروری است.
در دوران فعالیت، برخی چالشهای مرتبط با شرایط سنی و مسائل شخصی طلاب جوان آشکار شد، همچنین طلبههای متأهل اغلب با مشکلات مالی دستبهگریبان بودند. این شرایط مرا به این فکر واداشت که اولاً باید در جایگاه مدیریتی برای حل چنین مشکلاتی تلاش کنم و ثانیاً پذیرش در مقطع سیکل برای ورود به حوزه دیر است.
باتوجهبه نبود پذیرش پیش از سیکل در ساختار حوزه، از کلاس هفتم طرحی با عنوان «پیشحوزوی» را آغاز کردیم. در این طرح، دانشآموزان یک شیفت به دروس حوزوی و شیفت دیگر به دروس آموزشوپرورش اختصاص میدادند تا مقدمات ورود زودهنگام به حوزه فراهم شود.
با نیت برقراری یک کار زیربنایی که بهطور کامل در دست خود ما باشد، در آن جمع حضور یافتم. ازآنجاکه حوزه پذیرش زیر سیکل نداشت و در آموزشوپرورش نیز زمینه آن وجود نداشت، تصمیم گرفتیم سبک آموزش از راه دور را انتخاب کنیم.
این رویکرد به ما اجازه میداد که دروس آموزشوپرورش را بهتر پیش ببریم و فضای بیشتری برای فعالیتهای موردنظر فراهم کنیم. برای دروس حوزه، از پایهٔ هفت، آموزش لغت، واژههای قرآنی و صرف را با استفاده از کتابهایی که در حوزۀ اصفهان در مقطع سیکل تدریس شده بود، آغاز کردیم و فعالیتهای خود را شروع کردیم.
در سال دوم فعالیت، با حوزۀ علمیه خراسان تفاهمنامهای امضا کردیم تا آنها دروس ششسالۀ سطح یک را نزد ما بخوانند و یکجا آزمون دهند و پس از قبولی، مدرک دریافت کنند. متأسفانه با تغییر مدیریت حوزۀ خراسان، این تفاهمنامه بیاثر شد.
تلاش ما برای یافتن تبصرهای برای آزمونهای متفرقه نیز نتیجهای نداشت. در این سالها به این نتیجه رسیدیم که حوزه، بازنده است، زیرا سنین هفت تا چهارده سال بهترین زمان برای تربیت و تعلیم است و ما این فرصت را به آموزشوپرورش واگذار کردهایم. ساختار آموزشوپرورش، تخصص و نگرش لازم برای این دوران را ندارد و حوزه میتواند تنها بر شخصیت این افراد تأثیر بگذارد؛ بنابراین، برای موفقیت در تعلیموتربیت، باید تغییراتی درون سیستم ایجاد کنیم.
