کتاب صنعت تربیت یک اثر تجربهنگاری است که به سفارش ستاد مردمی مدارس مسجدمحور کشور تدوین شده است. این کتاب روایتگر تجربه حجتالاسلام والمسلمین محمد سعید اباذری، یکی از بنیانگذاران اصلی این مدارس و مدیر مدرسه مسجدمحور حضرت ابوالفضل (ع) مشهد است. این اثر، مدارس مسجدمحور را به عنوان حرکتی برآمده از دل تودههای مردم و آرمانخواهانه معرفی میکند که بدون وابستگی به سازمانها یا بودجههای دولتی، با هدف تحقق آرمانهای انقلاب اسلامی در حوزه تعلیم و تربیت شکل گرفته است.
هدف نهایی این جریان، تربیت نسلی مؤمن، مسئول و کارآمد است که بتواند زمینهساز پیشبرد اهداف بلند انقلاب اسلامی در تمام عرصهها باشد. این مجموعه ثمره گفتوگوهای عمیق و صادقانه با مدیران، معلمان و فعالانی است که با اتکا به ایمان و همت، راهی نو در این عرصه گشودهاند.
این کتاب جزئیات الگوی تربیتی مجموعه را، که از سال ۱۳۸۰ با طرح بیست ساله حامیان ولایت آغاز شد، تشریح میکند. در این مدل، تاکید عمده بر تربیت مربی و تأمین نیروی انسانی کارآمد از خروجیهای خود مجموعه است. همچنین، بر خلاف ساختار مرسوم آموزش و پرورش، این مدارس استفاده از تخته و امتحان را حذف کرده و بر روش آموزش اکتشافی تأکید دارند.
در این روش، به دانشآموز قدرت فکر، تحلیل و «ماهیگیری» یادگیری داده میشود تا بتواند بدون وابستگی به استاد، راه حل مسائل مختلف را پیدا کند. از دیگر جنبههای مهم، ادغام جدی دروس حوزوی با آموزشهای دبیرستان برای تربیت طلبه فعال فرهنگی، و استفاده از فضای شبستان مسجد برای افزایش تمرکز و هوش دانشآموزان است. این رویکرد به دنبال ارائهی الگویی است که همزمان به دینداری، عقلانیت و مهارتآموزی بپردازد.
برشی از کتاب تاریخ نگاری و تجربه نگاری صنعت تربیت، مدرسه حضرت ابوالفضل(ع) مشهد
در سال ۸۰، ما با حاجآقا آباد طرحی به نام «طرح بیستساله» نوشتیم و هدف خود از کار فرهنگی را مشخص کردیم. ما باید برای خود مسیر و راهی مشخص کنیم که هدف ما از کار فرهنگی چیست. در آن زمان، با حاجآقا آباد و با اساتید بزرگی که در شهر بودند، مصاحبه کردیم تا بتوانیم راه درستی را مشخص کنیم. ما با حاجآقا اخلاقی، آقای فرزانه، امام جمعه موقت و آقای گنابادینژاد صحبت کردیم.
همچنین، در آن زمان، حاجآقا اسائلی در مشهد بودند و ما بهطور منظم در جلسات ایشان شرکت میکردیم و ایشان مسائل عرفانی و فلسفی را مطرح میکردند.
در جلسات آقای اسائلی بیشتر با عرفان و فلسفه آشنا شدیم. آقای اسائلی پس از یک یا دو سال به عنوان نماینده رهبری به لبنان رفتند و ما از وجود ایشان محروم شدیم. بعد از آقای اسائلی، در جلسات فلسفی و عرفانی آقای ضرابی شرکت میکردیم که مشی فلسفی-عرفانی داشتند و برنامه مراقبه نیز داشتند که ما در آن شرکت میکردیم. ایشان نیز بعداً به قم رفتند.
تربیت مربی هدف غایی ما نبود، بلکه هدفی میانه به شمار میرفت. در سال ۷۶ فضایی به وجود آمد که بچههای مذهبی احساس خلأ کردند و متوجه شدند که عقب هستند و باید تحولی در جامعه ایجاد کنند. با آرمانهایی که داشتیم، میخواستیم زمینه اصلاح جامعه را فراهم کنیم تا زمینه ظهور امام زمان (عج) نیز مهیا شود. برای اینکه بتوانیم این زمینه را فراهم کنیم، باید افرادی را تربیت میکردیم که این کار آسانی نبود.
تربیت افراد نیازمند هدف مشخص و بازوی حمایتی است. به بچههای اهواز گفتیم که اگر میخواهید افراد مؤثری تربیت کنید، باید مربی تربیت کرده باشید. برای اینکه بتوانیم نیروهای خوبی برای امام زمان(عج) تربیت کنیم، به مربی نیاز داشتیم.
تربیت مربی نیز ابعاد مختلفی داشت. یک بُعد آن خودسازی و بُعد دیگر آن جامعهسازی بود. به همین دلیل، ما برای هر دو بُعد برنامهریزی کردیم و طرح بیستساله را نوشتیم. گروه سهنفره ما از لحاظ سنی جوان بود. حاجآقا آباد در سال سوم حوزه و طلبه پایه دوم بود و من نیز دانشجو بودم و در آن زمان تفکر عمیقی نداشتم.
در آن زمان در دبیرستان بحث میشد و من در ذهن داشتم که کشورهای مترقی برای خود طرح و هدف بیستساله دارند و آینده خود را پیشبینی میکنند. بنابراین، ما نیز باید برای خودمان برنامه داشته باشیم و طرحی بنویسیم. هدف ما بزرگ بود و بدون طرح و برنامه نمیشد وارد این کار شد.
برنامه ما فشرده، حسابشده، مستند و توأم با مشورت بود. بهعنوان مثال، زمانی که ما با بچهها در زمین فوتبال بازی میکردیم، همانجا احکام و حدیث نیز به آنها میگفتیم.
ما پس از سالها بهرهگیری از اساتید و رهنمودهای ایشان، فعالیتهای خود را از تابستان آغاز کرده و تا مهر و آبان ادامه دادیم.
